X
تبلیغات
KHALAJ/HALAC خلج - نثر، نظم

نثر، نظم و ادبيات ترك
سپيك، قوشوق و تورك گؤركسؤزو
Sәpik, Qoşuq vә Türk Görksözü

مهران بهاري-٢٠٠٨
http://sozumuz.blogspot.com
سؤزوموز

ادبيات كلاسيك تركي را معمولا در دو بخش "نظم" و "نثر" بررسي مي كنند. "نظم" در زبان عربي، به معني چيدن منظم سنگهاي قيمتي با آرايشي خاص بر روي نخ گردنبند عروس است. كلمه "نثر" همريشه با كلمه نثار بوده، و پاشيدن گل و بادام و قند و پول و سنگهاي قيمتي بر سر عروس (به تركي ساچيSaçı )، چيزي را با دشت پاشيدن و افشاندن، مانند افشاندن دانه بذر بر زمين كشت معني مي دهد. دو اصطلاح "لولوء منثور" و "جوهر منظوم" در فن بلاغت ناظر به همين معاني اند. معادل اين دو مفهوم در زبان تركي، "قوشوقQoşuq " (نظم، شعر) و "سپيكSәpik " (نثر) است. (قوشارQoşar = شاعر، سپه رSәpәr =ناثر، نثر نويس)

نثر با رعايت قواعد دستور زبان، با ملاحظه رابطه علت و معلولي از سوي معلوم به سوي مجهول حركت مي كند، انديشه ها را شكل مي دهد و به واقعيت تبديل مي كند. اما شعر مجبور به رعايت اصول منطق نيست، رابطه آن با درك واقعيتها مبتني بر احساس و الهام است. به عبارت ديگر شعر زبان احساس است و نثر زبان انديشه. براي آزاد شدن و پيشرفت انديشه، توسعه نثر ضروري است. وجود ادبيات نثر قوي، نشانگر نائل شدن يك ملت از جهت خصوصيات روشنفكري به درجات عالي است. آنچنانچه بسياري گفته اند "تنها نثر يك ملت است كه سطح فرهنگي او را نمودار مي سازد". افزون بر آن خصوصيات ملي، همواره در انديشه و قضاوت ناثران (نثر نويسان) بزرگ يك ملت به منصه ظهور مي رسد. از سوي ديگر، زباني كه از عمق انديشه فلسفي محروم باشد، نمي تواند نثري قوي توليد كند. تكامل مداوم يك زبان با توسعه همزمان و متناسب نثر و نظم است كه مي تواند حاصل گردد.
از همينروست كه زبان تركي در ايران را – در گذشته و در شرايط فعلي- نمي توان زباني متكامل شمرد؛ و سطح فرهنگي و خصوصيات روشنفكري تركي در اين كشور نيز ناچارا و فعلا مي بايست به صورت نازل و توسعه نيافته توصيف گردند. ولي وضعيت زبان تركي و تركان همواره اين چنين نبوده است. چنانچه قديميترين آثار بدست آمده از زبان تركي، سنگ نوشته هاي اورخون از قرون هفت و هشت ميلادي، همه به نثر اند. اما پس از قرار گرفتن تركان در حوزه فرهنگي تاجيكي – فارسي - ايراني و در عقبگردي تاريخي، ادبيات اقوام تورك در طول دوره اسلامي، عمدتا بر محور شعر چرخيده است. منثور بودن متون باقيمانده از تركان باستان و منظوم بودن اكثر آنها در دوره اسلامي، از زاويه نشان دادن سطح بالاي فرهنگ و انديشه و مدنيت جوامع تركي باستان، و سطح نازل آنها در دوره اسلامي بسيار معنيدار است.
نثر تركي دوره اسلامي، کلا تحت تأثير نظم بوده و در سايه سنت قوي شعري باقي مانده است. حتي ادبيات ديواني عثماني؛ و يا ادبيات كلاسيك برجسته ترين و ولودترين مدنيت توركي تاريخ در اساس خود ادبياتي منظوم است. نثر حاشيه اي اين ادبيات نيز، به استثناي بعضي آثار معدود، عموما خالي از وجهه ملي بوده، و به موازات آن بسيار بيشتر از نظم، مصنوع و مغلق و انباشته از کلمات و عبارات فارسي و عربي بوده است. (شايد از اين روست كه امروزه در نثر تركي ايران، كاربرد مهجورترين و زمختترين كلمه تركي، عملي بسيار مناسبتر و كم زيانتر از استعمال مصطلحترين و زيباترين كلمه فارسي شمرده مي شود). در اين دوره، حجم آثار منثور مشتمل بر تفاسير، احاديث، كتب فقه، متون تصوفي، شروح مثنوي، فتوت نامه ها، سير و منقبه ها، ديباچه هاي دواوين، تواريخ، تذکره ها، منشآت، سفرنامه ها و غيره احتمالا از يک دهم حجم آثار منظوم در قلمرو عثماني بيشتر نبوده است. با چنين وضعيتي، جاي شگفتي نيست كه امپراتوري عثماني كه صدها سال بر بخش وسيعي از قاره اروپا حاكم بود، نتوانسته است كوچكترين سهم و نقشي در عصر روشنگري و رنسانس ايفا نمايد، و يا لااقل خود بموقع از آن بهره گيرد.

نوشته شده توسط Elésķer در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 8:11 | لینک ثابت |
 
offshore